ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸  کلمات کلیدی: شعر

در شبی غمگین تر از من قصه ی رفتن سرودی

تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی

 

ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود

وعده ها و خنده های تو به نیرنگ آلوده بود

 

ای به خاطر برده عشق آتشینم رفتی اما من فراموشت نکردم

چلچراغ روشن بیگانه بودی سوختم و بیهوده خاموشت نکردم

 

رفتی اما قلب من راضی نشد بر تو و بر عشق خود نفرین کنم

بی تو شاید بعد از این افسانه ها ترک عشق و این غم دیرین کنم