ای پرنده مهاجر ای پر از شهوت رفتن
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸  کلمات کلیدی: شعر

ای پرنده مهاجر ای پر از شهوت رفتن

فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو وُ من

تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گلمونم

تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم

دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور

دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک گور

من دارم تو آدمک ها می میرم تو برام از پریا قصه می گی

من توی پیله وحشت می پوسم برام از خنده چرا قصه می گی

کوچه پس کوچه خاکی درو دیوار شکسته

آدمای روستایی با پاهای پینه بسته

پیش تو یه عکس تازه س واسه آلبوم قدیمی

یا شنیدن یه قصه س از یه عاشق قدیمی

برای من زندگی اینه پر وسوسه پر غم

یا مسه نفس کشیدن پر لذت دمادم

ای پرنده مهاجر ای همه شوق پریدن

خستگی یه کوله باره روی رخبت تن من

مثل یک پلنگ زخمی پر وحشت نگاهم

میمیرم اما هنوزم دنبال یه جون پناهم

نباید مثل یه سایه زیر پاها زنده باشیم

مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا واشیم