داستان رفاقت جن مومن و انسان مومن
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠  کلمات کلیدی: درباره جن ها

رفاقت جن مومن و انسان مومن

مرحوم ... از کتاب لئالی الاخبار نقل کرده که : شخص مومنی با جن مومنی رفیق شده بود ، آن شخص می گوید : روزی در مسجد بین صفوف مردم نشسته بودم ناگاه آن رفیق جنی من ظاهر شد و گفت : چگونه می بینی حال این مردمی را که در مسجدند؟ گفتم : بعضی از اینها را می بینم که خوابند و بعضی بیدار. گفت : بر سرشان چه می بینی گفتم چیزی نمی بینم . پس با دست خود چشمهای مرا مالید و مسح کرد و سپس گفت نگاه کن ، چون نگاه کردم دیدم که بر سر هر یک از آنها کلاغی نشسته است بعضی از آن کلاغها گاه با دو بال خود چشم آن شخصی را که بر سرش بودند می پوشاند و گاه بالهای خود را از جلو چشم کنار میزدند.

از رفیق جن خود پرسیدم که قضیه این کلاغها چیست و چرا این کار را انجام می دهند ، او گفت این کلاغها شیاطینی هستند که بر آن افراد مامورند و وظیفه دارند که بر سر آنها بنشینند و هرگاه که از خدا غفلت کنند شیاطین با بالهای خود جلو چشم آنها بگیرند. سپس این آیه را طلاوت کرد (( هر کس از یاد خدا سرپیچی کند شیطانی را برمی انگیزانیم تا یار و همنشین دایم او باشد ))